حسن غفاری مدیر امور رفاهی انجمن عکاسان ایران: آرزوی سلامت برای محمد کوچک پور
آنان طی دوران زندگی حرفهای خود بیشتر بهدنبال ثبت و ضبط حافظه تاریخ تصویری ایرانزمین بوده و در دوران حرفهای خود نه بهدنبال کسب مقام و منزلت و نه بهدنبال شهرت و مالاندوزی بودهاند. اما امروزه پس از گذران شش دهه از زندگی، گذر زمانه چهرهشان را تکیده و بیماریهای گوناگون بههمراه مسائل مالی و مشکلات روزمره زندگی را به ارمغان آورده است. از این دست عکاسان در تهران و شهرستانهای ایران که نامی در مجموعه هنرمندان، نه صندوق اعتباری هنر و نه مؤسسه پیشکسوتان هنر، ندارند بسیارند. شاید اگر بیش از آنکه دغدغه حرفهشان را در سر میپروراندند، دغدغه بیمه و مدرک و درجه هنری داشتند، امروز این مسیر پرفرازونشیب را راحتتر میپیمودند. این عزیزان انتظار دارند، تا زمانی که در قید حیات هستند مورد توجه و عنایت قرار بگیرند و مطمئنا پس از رجحان از این جهان، در هر قطعه خاکی که باشند سر آرامش را فرود میآورند.
بیتردید همه عکاسانی که گذرشان به انزلی افتاده باشد، نام عکاس فعال و سرشناس آن خطه سبز، محمد کوچکپور کپورچالی را شنیده یا آثار وی را در کتابها، کارتپستالها، پوسترها یا شبکههای اجتماعی که طی نزدیک به چهاردهه توسط وی ثبت شده، دیدهاند. وی در طول این دوران بهجز گیلان به اکثر استانهای ایران و همچنین به برخی از کشورهای دیگر نیز سفر کرد و طبیعت و فرهنگ و باورهای مردم آن سامان را به تصویر کشید که حاصل آن بیش از ٢٥٠ هزار قطعه عکس است که در مجموعه شخصی وی نگهداری میشود. برگزاری نزدیک به ٢٠ نمایشگاه داخلی و چهار نمایشگاه در آلمان، ایتالیا، سوئد و لبنان و کسب دهها مقام در ایران، چین، ژاپن، بلژیک و انگلستان نشان از فعالیت و علاقه وافر وی به عکاسی دارد.
باعث تأسف است که وی امروز درگیر همان معضلی است که گریبانگیر همه همدورهایهایش است. از روز شنبه ٢٣ خرداد، محمد کپورچالی به دلیل سکته مغزی در بیمارستان پورسینای رشت بستری است و دست به دعا میبریم که با عنایت خداوند این زمان سخت بهسرعت سپری شود و با سلامتی ایشان، بهخیر بگذرد.
حال سؤال این است که چه باید کرد؟ امروز نگاه به هنر و هنرمند با سه دهه پیش متفاوت است و در این گذر زمان برخی از این عزیزان که در شکلگیری بخشی از تاریخ مصور عکاسی گره خوردهاند و هیچگاه به روی دوم زندگی سخت توجه نداشتهاند چه باید بکنند؟ شأن و منزلت این افراد، متانت و صبوری، بزرگواری و سعهصدر این افراد بسیار است، اما آیا راهکارهای پیشرو موفق بوده یا هست؟
جامعه تجسمی، جامعه بزرگی است و در آن بزرگانی یگانه حضور دارند که همیشه مورد عنایت و مهرورزیاند، اما برخی از این هنرمندان در شهرهای دور و نزدیکند که کمتر مورد توجه واقع شدهاند، امید است وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمانها و نهادهایی که از بودجههای فرهنگی استفاده میکنند یا شهرداریها، مسیری را برای اینگونه مسائل طرحریزی کنند و رفتاری را شایسته زندگی هنری آنان انجام دهند که در این دوره گذر از نگاه هنر سنتی به نگاه هنر مدرن، این افراد آسیب نبینند.